اين پيامبر با اين منطق وحي، فاطمه(س) را «ام ابيها» مي‏خواند. پس اين سخن، سخن وحي است که فاطمه(س) نقش مادري براي پيامبر(ص) دارد. در اين تعبير پيامبر(ص) بايد دقّت شود، چون سخن پيامبر(ص) سخن وحي است و از کنار وحي به آساني نمي‏توان گذشت. واژه «ام» يعني مادر. مادر آن وجودي است که پرورش و رشد و نمو فرزند بسته به اوست. مادر يعني جايگاهي که فرزند متکي به آن به تکامل طبيعي‏اش دست پيدا مي‏کند. حال، فاطمه(س) به تعبير پيامبر(ص) «ام ابيها» است، يعني: مادر پيغمبر است.

شکي نيست که مادر بزرگوار پيامبر(ص) در يک نگاه ظاهري جناب آمنه بوده است، پس اينکه حضرت رسول(ص) فاطمه(س) را مادر خويش مي‏خواند سرّش در يک واقعيّت معنوي است، زيرا پيامبر با چنين تعبيري به اين نکته اشاره مي‏فرمايد:

همانگونه که فرزند در وجودش مديون و مرهون مادر است، استقرار و پايگيري و ادامه نبوّت من، دين من و حيات اسلام مرهون وجود فاطمه(س) است، اگر مادر نباشد فرزندي نيست، اگر فاطمه(س) نمي‏بود ديني نبود، اسلامي نبود و قرآني نبود، لذا در حديث شريف قدسي نقل شده است که، خداوند متعال خطاب به پيامبر اکرم(ص) فرموده است:

«لولاک لَما خَلَقْتُ وَ لَولا عَلّي لَما خَلَقُتکَ وَلا فاطمَه ُ لَما خَلَقْتُکُما».[15] الحضائص الفاطميّه مطابق نقل مستدرک السفينه - ج 3 - ص 335.
اگر به برکت وجود تو اي پيامبر نبود، آسمان‏ها را نمي‏آفريدم و اگر علي(ع) نبود تو را نمي‏آفريدم و اگر فاطمه نبود، پيغمبر و علي را نمي‏آفريدم.

پيامبر(ص) بدون حضرت علي(ع) يعني قرآن بي‏پيامبر، همانگونه که قرآن بدون پيامبر معنا نمي‏دهد، پيامبر(ص) بدون علي(ع) امکان ندارد، حکايت، حکايت نور و روشنايي است، مگر مي‏شود بدون آنکه روشنايي باشد، نوري وجود داشته باشد. نور هست چون روشنايي هست، پيامبر(ص) نور است و علي(ع) روشنايي اين نور است، مگر مي‏شود نور باشد اما تاريکي وجود داشته باشد، لذا فرمود: «لولا عليٌ لما خلقتک» سپس فرمود: «لولا فاطمه ُ لما خلقتکما». حقيقت راز اين سخن جز بر همان بزرگواران بر کسي معلوم نيست، مگر خود ايشان عنايت کنند. براي توضيح اين مرحله از حديث و در تأييد آن مي‏توان به اين فراز از زيارت صديقه طاهره(س) استشهاد کرد: «وَسَلَلْتَ فيها انوارَ الائمه .»[از وجود نوراني فاطمه(س) انوار پر فروغ ائمه(ع) را تاباندي و پرتو افشان کردي.]

خداوند، پيغمبر(ص) را مبعوث کرد، وحي را نازل فرمود، اين را فرو فرستاد اما اين مقدار شروع و آغاز بود. حفظ اين نهال نو پا و حراست و نگهباني از اين دين تازه تحقق يافته بر عهده حضرات ائمه(ع) بوده است و ائمه(ع) که خود نگهبانان دين هستند نور وجودشان از وجود مقدس صديقه زهرا(س) درخشيده است. پس در واقع به يک معنا بقاء دين وابسته به وجود فاطمه(س) است، لذا آن حضرت نسبت به وجود معنوي پيامبر اکرم(ص) که همان حقيقت دين است، «ام ابيها» شد و خداوند فرمود: اگر اين بانو نبود، تو را اي پيامبر نمي‏آفريدم يعني اگر حکمت خداوند بر آفرينش فاطمه(س) مقدر نبود، دين که وجود معنوي پيامبر است و حقيقت شرح و بسط يافته حضرت ختمي مرتبت(ص) است؛ هرگز در عالم هستي معقول نبود تحقق يابد، زيرا بقائش وابسته به نور عظمت فاطمه است، همان طوري که در سوره کوثر خداوند اشاره فرموده است که به برکت فاطمه(س) نقص ابتريت از دامن پيامبر(ص) زوده شد.

اما مرحله دوم اين حديث شريف که اگر فاطمه(س) نمي‏بود علي(ع) را نيز نمي‏آفريدم، گوشه‏اي از اسرار اين بيان باز در کلام نوراني پيامبر اکرم(ص) نهفته است. پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود: علي جان! تو دو رکن داري، يکي من و ديگري فاطمه و به زودي يکي از اين دو رکن از تو گرفته مي‏شود.

پس حقيقت وجودي علي(ع) بر دو پايه استوار است، به عبارتي دقيق‏تر وجود علي(ع) حکايتي است از نور دو وجود تابناک، يکي پيامبر(ص) و ديگري فاطمه(س) علي(ع) بدون فاطمه(س) تصور ندارد، همانگونه که علي(ع) بدون پيغمبر(ص) قابل تصور نيست، زيرا اگر فاطمه(س) يک رکن و پيامبر(ص) رکن ديگر علي(ع) است، علي نيز به حکم قرآن کريم در آيه مباهله جان پيامبر(ص) است که فرمود:

فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ[16] سوره آل عمران آيه 61.
به اتفاق جميع مفسرين و روايات از جميع ملل و فرق اسلامي، «انفسنا» اشاره به اميرالمؤمنين(ع) است يعني علي(ع) جان پيامبر است؛ وقتي رابطه علي(ع) با پيامبر(ص) اينگونه است ديگر بديهي خواهد بود که علي(ع) بدون پيامبر(ص) اصلاً شدني نيست، مگر جان و روح بدون صاحب جان و صاحب روح معنا مي‏دهد؟! هرگز.

بنابراين وقتي فاطمه(س) نيز رکن علي(ع) است ديگر قابل تصور نيست بي‏آنکه فاطمه(س) باشد، علي(ع) باشد. پس نام علي و فاطمه به هم تنيده و به يکديگر گره خورده است.

اين گونه بود که وقتي حضرت زهرا(س) به شهادت رسيد اميرالمؤمنين علي(ع)، به نقل مسعودي طبق آنچه که مرحوم محدّث در بيت الاحزان فرموده، چنين مرثيه خواني مي‏کرد:

وَ لِکل اجتماعٍ من خليلين فرِقه ٌ

و کلُّ الّذي دوُنَ المماتِ قَليلٌ‏

وَ انّ افتقادي فاطمه َ بَعْدَ احمدٍ

دليلٌ عَلي اَنْ لا يُدمَ خليلْ

سرانجام کار هر دو دوست به جدايي مي‏انجامد و هر مصيبتي بعد از مرگ و فراق دوست، اندک قابل تحمل است و اينکه بعد از پيامبر(ص) فاطمه را نيز از دست دادم، دليل بر آن است که هيچ دوستي باقي نيست. با اين توضيحات شايد گوشه‏اي از اسرار اين حديث شريف آشکار شده باشد که فرمود: «لولا فاطمه کما خَلَقُتکما» يک فاطمه مي‏گوييم و يک فاطمه مي‏شنويم، اما چه مي‏دانيم که شأن و قيمت فاطمه(س) چيست؟ ارزش فاطمه(س) را پيغمبر(ص) مي‏داند که فرمود: «مَن صلّي عليکِ غَفَراللَّهُ تَعالي لَهُ و اَلحَقُه بي حيث کنتُ من الجنّه ».[17] بيت الاحزان - مرحوم محدّث قمي، ص 38، به نقل از مصباح الانوار. «فاطمه جان! کسي که بر تو درود بفرستد، خداي تعالي او را مي‏آمرزد و در بهشت در جايگاهي که هستم به من ملحقش مي‏کند.»

علاقه پيامبر(ص) به فاطمه(س)

فاطمه زهرا(س) مکان پهناوري از قلب پدر خويش رسول خدا(ص) را به خود اختصاص داده و در کشور وجود پيامبر اکرم(ص) بهترين موقعيّت از آن وي بود. نبيّ مکرّم، فاطمه زهرا(س) را دوست مي‏داشت، ولي نه محبّتي مانند محبّت پدران به دخترانشان. به عبارتي ديگر، احترام نهادن رسول اکرم(ص) به دخت خويش علاوه بر انگيزه باطني و فطري، يعني محبّت ورزيدن پدر به فرزند همراه با تعظيم و تکريمي بود که از بزرگي مقام صديقّه طاهره منشأ مي‏گرفت. آنگونه که نمي‏توانيم به هيچ وجه در عالم هستي اين‏چنين محبّتي را از پدري نسبت به دختري سراغ بگيريم. به نظر مي‏رسد که اين اظهار محبّت‏ها و تکريم‏ها از سوي خدا نسبت به فاطمه زهرا(س) به آن علّت بود که مقام و موقعيّت صديّقه طاهره براي مردم نزد خدا و رسول شناسانده شود، زيرا که پيامبر اکرم(ص) مي‏دانست به زودي بر سر دختر عزيز او انواع ظلم‏ها و ضديّت‏ها و آزارها و هتک حرمت‏ها خواهد آمد و از آنجا که پيامبر(ص) مي‏خواست حجّت را بر مردم تمام نمايد، تا در اين زمينه براي هيچکس عذر و بهانه‏اي باقي نماند. به همين سبب تا اين حدّ دختر عزيز خويش را اعزاز و اکرام مي‏فرمودند. لازم مي‏دانيم به عنوان شاهد سخن، احاديثي را که بيانگر مقام و موقعيّت و منزلت فاطمه زهرا(س) در قلب پيامبر(ص) است، ذکر نماييم:

جابر بن عبداللَّه انصاري، يکي از اصحاب نزديک پيامبر(ص) مي‏گويد: يکي از حاضران به آن حضرت عرض کرد: به گونه‏اي با فاطمه(س) رفتار مي‏کني که با هيچ کدام از دخترانت اين گونه رفتار نکردي؟

پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: «جبرئيل سيبي از سيب‏هاي بهشت را برايم آورد و به من داد، از آن خوردم، آب آن در صلب من قرار گرفت، و فاطمه از همان آب به وجود آمد؛ و من بوي بهشت را از وجود فاطمه(س) استشمام مي‏کنم.

روزي عايشه نيز همين سؤال را کرد، پيامبر(ص) شبيه همان پاسخ را داد، و در پايان فرمودند: هرگز فاطمه(س) را نبوسيدم مگر اينکه بوي خوش درخت طوبي بهشت را، از وجود او در روح و روانم يافتم.[18] بحارالانوار - ج 43 - ص 5 و 6.
براي اينکه بيشتر به مقام ارجمند حضرت زهرا(س) پي ببريم، به سخن جالب و عميق که از پيامبر (ص) است، استناد مي‏کنيم:

«رائحَهُ الاَنْبياء رائحَهُ السَّفَرْجَلِ، وَ رائحَه ُ الْحُورِ العْينِ رائحَه ُ الْاسِ، وَ رائحَه ُ الْمَلائکَه ِ اَلْوَرْدُ، وَ رائحَه ُ اَبْنَتي فاطِمَه ُ الزَّهراء رائحَه ُ السَّفَرجَلِ وَ الآسِ وَ الْوَرْدِ؛»

بوي پيامبران بوي «به» است، بوي بانوان بهشت، بوي درخت مُوْرد(شبيه درخت انار که برگ و گل خوشبو دارد) مي‏باشد، بوي فرشتگان بوي گل سرخ است، و بوي دخترم «س» بوي بِهْ و آس و گل سرخ است.[19] بحارالانوار - ج 66 - ص 177. يعني در وجود اين دختر ممتاز، خوي و سرشت پيامبران و بانوان بهشت و فرشتگان، در يکجا جمع است.

پيامبر(ص) هنگامي که از جنگ يا سفري باز مي‏گشت، ابتدا به مسجد رفته و دو رکعت نماز مي‏خواند و آنگاه نزد فاطمه(س) مي‏رفت، و بعد نزد همسران خود.[20] الاستيعاب - ج 2 - ص 750.
پيغمبر اکرم(ص) درباره فاطمه(س) مي‏فرمود: ايمان به خدا در اعماق دل و باطن روح زهرا(س) چنان نفوذ کرده که براي خدا، خودش را از همه چيز فارغ مي‏سازد.[21] بحارالانوار - ج 43 - ص 46.
از رسول اکرم(ص) نقل شده که فرمودند: «دخترم فاطمه سيده بانوان جهان از پيشينيان و آيندگان است، وي پاره تن من است و نور چشم و ميوه قلب و روحي که ميان دو پهلوي من است. او حوريه‏اي است به صورت انسان، آن هنگام که در محراب عبادت در برابر خدايش مي‏ايستد، نور وي براي ملائکه آسمان مي‏درخشد، آنگونه که نور ستارگان براي اهل زمين درخشندگي دارد آن هنگام پروردگار بلند مرتبه به فرشتگان خود مي‏فرمايد: اي فرشتگانم به بنده‏ام نظر افکنيد فاطمه سيّده و سرور کنيزانم که در برابرم ايستاده اعضاء و جوارح او از ترس من مي‏لرزد و با تمام قلب و وجود خويش به عبادتم ايستاده شما را به شهادت مي‏گيرم که شيعيان وي را از آتش ايمن گردانم.»[22] بحارالانوار - ج 43 - ص 172.
از عايشه پرسيدند: محبوبترين مردم نزد رسول خدا(ص) چه کسي بود؟ گفت: فاطمه(س) بعد پرسيدند: محبوب‏ترين مردان چه کسي بود؟ گفت: شوهرش علي.[23] کشف الغمه، ج 2 - ص 88.
پيغمبر(ص) تا صورت فاطمه را نمي‏بوسيد به خواب نمي‏رفت.[24] کشف الغمه، ج 2 - ص 93.
پيامبر(ص) مي‏فرمود: فاطمه پاره تن من است. هر کس او را خشنود کند، مرا خشنود کرده و هر کسي او را اذيت کند مرا اذيت کرده است. عزيزترين مردم نزد من فاطمه است.[25] مناقب اين شهر آشوب، ج 3 - ص 332.
در حديث شريفي، پيامبر(ص) مي‏فرمايد: «اي فاطمه به درستي که خداوند تو را اختيار کرد و پاکيزه‏ات قرار داد و بر تمام عالم برگزيدت. اي فاطمه! در برابر پروردگارت بر فروتني پافشار و با رکوع کنندگان سجده و رکوع بگذار.»[26] بيت الاحزان - محدّث قمي، ص 60.
همچنين آن حضرت مي‏فرمايد: اگر نيکويي مي‏خواست شخصيّتي به بگيرد، آن شخص فاطمه بود، بلکه او بزرگتر است، همانا دخترم فاطمه در نژاد و بزرگواري و کرامت و بخشش بهترين فرد بر روي زمين است.[27] بيت الاحزان - محدّث قمي، ص 61.
رسول خدا(ص) فرمودند: همانا خداوند مرا آفريد و نور مرا شکافت و عرش را از آن آفريد، بنابراين عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من از عرش برتر است. بعد نور برادرم علي را شکافت و ملائکه را از آن آفريده پس ملائکه از نور علي است و علي از ملائکه برتر است. پس نور دخترم فاطمه را شکافت و آسمان‏ها و زمين را از نور او خلق کرد. بنابراين آسمان‏ها و زمين از نور فاطمه مي‏باشد و نور دخترم از خداوند است و دخترم فاطمه از آسمانها و زمين برتر است.[28] بحار الانوار - ج 15، ص 10.
ابو ايّوب انصاري نيز از پيامبر(ص) نقل مي‏کند: روز قيامت منادي از زير عرش ندا مي‏کند، اي اهل محشر سر به زير افکنيد و چشم‏ها را ببنديد تا فاطمه(س) از صراط عبور فرمايد و آن گرامي عبور مي‏کند در حاليکه هفتاد هزار نفر از حوريان بهشتي همراه اويند.[29] کشف الغمه - ج 2، ص 13.
عبداللَّه بن عمر مي‏گويد: نبي اکرم سر فاطمه زهرا(س) را مي‏بوسيد و مي‏فرمود: پدرت فداي تو باد و وقتي بر فاطمه زهرا(س) وارد مي‏شدند و ايشان مي‏خواست به احترام پدر از جاي خود برخيزد، پيامبر مي‏فرمودند: تکان مخور و به همان حالتي که هستي باش.

حضرت زهرا «سلام اللَّه عليها» از ديدگاه اميرالمؤمنين «عليه السلام»

اين سخن به گزاف نيست اگر بگوييم معرفت و شناخت فاطمه(س) آن گونه که شأن و منزلت اوست براي آحاد بشر دور از مقام عصمت غير ممکن است و بازگزاف نيست اگر گفته شود، کسي مي‏تواند فاطمه(ع) را بشناسد که بتواند علي(ع) را با آن همه عظمت و بزرگي بشناسد و بديهي است که شناخت حقيقي و کامل اميرالمؤمنين علي(ع) فقط و فقط از عهده معصوم(ع) بر مي‏آيد و بس.

بنابراين شناخت کامل و حقيقي فاطمه(س) نيز فقط و فقط از عهده و توان معصوم(ع) بر مي‏آيد بس.

سرّ مطلب با اين گفتار روشن مي‏شود که در روايات متواتره و صحيح از جميع فرق اسلامي القابي از زبان پيغمبر اکرم(ص) براي اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است.

يکي از آن القاب همين لقب اميرالمؤمنين است، ديگري امام المتقين، سوي سيد الاوصياء و ده‏ها لقب ديگر. و چه بسيار مي‏فرمود: عليٌّ مع القرآن و القرآن مع العَلي، عليٌّ مَعَ الحقّ مع العلي.

از اين بيانات و تعابير پيامبر اکرم(ص) شأن والاي اميرالمؤمنين در پيشگاه خدا و رسولش به خوبي به دست مي‏آيد. اما امام صادق(ع) مي‏فرمايند: «اگر اميرمؤمنان علي(ع) نبود، براي فاطمه(س) تا روز قيامت در سراسر زمين کفو و همتايي نبود.»[30] بيت الاحزان - محدّث قمي - ص 21.
تمام عظمت و بزرگي همه و همه يکجا در وجود اميرالمؤمنين علي(ع) جمع شده است و علي با اين همه عظمت همتا و کفو فاطمه(س) است که اگر علي(ع) نمي‏بود فاطمه(س) همتايي نمي‏داشت. بنابراين اصولاً زندگاني فاطمه(س) را بايد در کنار اميرالمؤمنان علي(ع) مشاهده کرد، چرا که علي و فاطمه را تنها وصلت ازدواج به هم پيوند نداده است بلکه آن دو در ايمان خويش به هم پيوسته‏اند؛ آنان دو تن نيستند بلکه دو بعد عنصري يک ايمانند، دو دست يک پيکره جهادند، دو فرزند يک فضيلتند، دو سوي يک کعبه‏اند، دوروي يک خورشيدند، همچون دو بخش کلمه «توحيد» بيانگر يک وحدتند؛ صلابت حق در رخسار علي(ع) مي‏درخشد و عطوفت خدا در چهره فاطمه(س) لبخند مي‏زند...

علي(ع) جلال خداست و فاطمه(س) جمال او، علي(ع) سطوت الهي است و فاطمه(س) رحمت آن؛ علي(ع) پدر مؤمنان است و فاطمه(س) مادر مهربان آنان، علي را با فاطمه بايد ديد و فاطمه را با علي، فاطمه(س) پيراهن علي(ع) است و علي رداي فاطمه است، امامت شهسواري است که عصمت همسر اوست، عصمت مليکه‏اي است که امامت شوهر اوست... پيامبر عظيم(ص) در دو تنديس قدسي جلوه‏گر است: قاطعيّت او در علي(ع) و رحمت او در فاطمه(س)؛ فاطمه را با علي بايد شناخت، عقاب آسمان معرفت که همبال با شهبازي چون علي(ع) در اوجهاي نور پرواز مي‏کند و کدام فضيلت برتر از اين مي‏توان تصوّر کرد که انساني همبال امير مؤمنان علي(ع) در اوجهايي که آن بزرگ زير بال دارد پرواز نمايد، امام راستين علم و شرف که سزاوار خويش، فرموده است: «يَنهدرُ عَنّي السَّيْلُ و لا يَرْقَي‏ اليَّ الطَّيُر...»[31] نهج البلاغه - خطبه شقشقيه.
من آن کوهسار بلندم که سيل علم و معرفت از دامانم سرازير است و پرنده‏اي به سوي اوج‏هاي من توان پرواز ندارد، و تنها فاطمه(س) است که همبال علي(ع) در عقابگاه قلّه‏هاي زندگي او پرواز کرده است.

سراسر زندگي پر نور فاطمه(س) همچون همسرش اميرمؤمنان(ع) به زهد و تقوي و عبادت و انجام وظايف الهي سپري شده است؛ و اينک در متن روايات و تاريخ، فرازهايي از زندگي پر نور او را به روايت همسر بزرگوارش بررسي مي‏کنيم.

رفتار حضرت زهرا(س) با شوهر در عاليترين مرحله صفا و مهرباني بود، نه تنها هرگز خاطر شوهر را نرنجانيد، بلکه ياور مهربان و نوازشگر دلسوز براي شوهر بود، و در همه صحنه‏هاي زندگي، همدم و همدرد و شريک زندگي علي(ع) بود، براي روشن شدن اين مطلب به نمونه‏هايي اشاره مي‏کنيم:

1- پيامبر(ص) روزي نزد دخترش فاطمه(س) آمد و ضمن احوالپرسي، پرسيد: «شوهرت را چگونه يافتي؟» فاطمه(س) در پاسخ گفت: «اور ا بهترين شوهر يافتم» پيامبر(ص) فرمودند: «دخترم! شوهرت، نيکو همسري است، در هيچ کاري از دستور او سرپيچي نکن».[32] کشف الغمّه، ج 1، ص 491.
2- امير مؤمنان علي(ع) در سخني در شأن حضرت زهرا(س) فرمود:

سوگند به خدا من زهرا(س) را تا آن هنگام که خداوند او را به سوي خود برد، خشمگين نکردم، در هيچ کاري موجب ناخشنودي او نشدم، او نيز مرا خشمگين نکرد و هيچگاه موجب ناخشنودي من نشد.[33] کشف الغمّه، ج 1، ص 492.
3- پيوند مقدّس همسري زهرا(س) و علي(ع) به قدري با صفا و پر مهر بود، و وجود زهرا(س) به قدري براي حضرت علي(ع) مايه آرامش و خشنودي بود که علي(ع) در سخني مي‏فرمايد: «من به چهره زهرا نگاه مي‏کردم، همين نگاه، هرگونه غم و اندوه را از من برطرف مي‏نمود».[34] کشف الغمّه، ج 1، ص 492.
4- فاطمه(س) در ياري علي(ع) و همکاري با او در رنج‏ها و دشواري‏ها و غم‏ها به قدري کوشا بود، که وقتي پيامبر(ص) از علي(ع) پرسيد: «زهرا(س) را چگونه همسري يافتي؟» علي(ع) بي‏درنگ در پاسخ گفت: او را در راستاي اطاعات خداوند، ياوري نيکو يافتم.[35] بحار الانوار - ج 43، ص 117.

حضرت علي(ع) در مورد خانه داري همسرش مي‏فرمايد:

فاطمه(س) با اينکه از محبوبترين افراد نزد رسول خدا(ص) بود، آنقدر با مشک آب کشيد و حمل کرد که اثر بند مشک در سينه‏اش نمايان شد، و آنقدر خانه را جارو کرد که لباس‏هايش غبار آلود شد، و آنقدر زير ديگ آتش افروخت که رنگ لباسش تغيير کرد، زحمات طاقت فرساي او به جايي رسيد که به او گفتم: نزد پدرت برو و تقاضاي کنيز کن، تا در کارها تو را کمک کند، او نزد پدر رفت، چند نفر از جوانان را در محضر پدر ديد، چيزي نگفت و بازگشت، روز بعد صبح شخص رسول خدا(ص) به خانه ما آمد و به فاطمه(س) فرمود: «ديروز نزد من آمدي، چه حاجتي داشتي؟» فاطمه(س) از روي شرم چيزي نگفت، ترسيدم پيامبر(ص) برخيزد و برود، عرض کردم: «اي رسول خدا! فاطمه آنقدر آسيا را گردانده که دست هايش آبله نموده، و آنقدر خانه را جارو کرده که لباسش غبار آلود شده، و آنقدر آتش زير ديگ گذارده، که رنگ لباسش دگرگون شده، به او گفتم: اگر نزد پدر بروي و کنيزي را براي کمک، کني بجا است.» پيامبر(ص) فرمود: چيزي را به شما بياموزم که بهتر از خدمتکار است، آنگاه گفتن ذکر 33 مرتبه «اَلْحَمْدُللَّهِ» و 33 بار «سُبحان اللَّه» و 34 بار «اللَّهُ اکَبر» هنگام خواب را به ما آموخت، فاطمه(س) 3 بار فرمود: «از خدا و رسولش خشنود شدم.»[36] بيت الاحزان - ص 43.

حضرت فاطمه زهرا(س) از ديدگاه ائمه معصومين(عليهم السّلام):

1 - امير المؤمنين علي(ع):

روزي هنگامي که وارد منزل شدم ديدم رسول خدا(ص) در حاليکه حسن در سمت راست و حسين در سمت چپ و فاطمه(س) پيش روي آن حضرت نشسته بودند، مي‏فرمايد: اي حسن و اي حسين، شما دو کفّه ترازو هستيد و فاطمه زبانه آن است، دو کفّه جز به وسيله زبانه يکسان و هماهنگ نمي‏شود و زبانه نيز جز بر روي دو کفّه استوار نمي‏ماند، شما دو نفر امام هستيد و مادرتان داراي مقام شفاعت است.[37] کشف الغمه - ج 1 - ص 506.

2- حضرت حسن بن علي(ع):

امام حسن مجتبي(ع) مي‏فرمايد: در شب جمعه‏اي مادرم فاطمه(س) در محراب ايستاد و به عبادت خداوند پرداخته و تا هنگام دميدن سپيده صبح پيوسته در حال رکوع و سجود بود، شنيدم که نام‏هاي يکايک مردان و زنان با ايمان را برده بر ايشان دعاي فراوان که دو براي خود از خداوند چيزي نخواست به آن حضرت گفتم: اي مادر، چرا به همان‏گونه که براي ديگران دعا مي‏کني براي خويشتن دعا نمي‏نمايي؟ فرمود: فرزندم بايد که همسايه را به خود مقدم داشت.[38] بحار الانوار - ج 43 - ص 81.

3- حضرت حسين بن علي(ع):

امام حسين(ع) مي‏فرمايد: رسول خدا(ص) فرمود: فاطمه شادماني قلب من است. دو پسرش ميوه دلم. و شوهرش نور ديدگانم و پيشوايان از فرزندانش امين‏هاي پروردگارم و رشته پيوند ميان او و آفريدگانش مي‏باشند، هر کس به آن ريسمان چنگ زند نجات يافته و هر که از آن تخلّف ورزد نابود خواهد شد.[39] فوائد المسطين - ج 2 - ص 66.

4- حضرت علي بن الحسين(ع):

امام سجاد(ع) مي‏فرمايد: در دوران ظهور اسلام از خديجه(س) فرزند ديگري براي رسول خدا(ص) متولّد نشد.[40] روضه کافي - حديث 536.

5- حضرت امام محمد باقر(ع):

امام باقر(ع) به نقل از پدران بزرگوارشان(ع) مي‏فرمايد: فاطمه دختر رسول خدا(ص) از آن جهت طاهره ناميده شد که از آلودگي و ناشايستگي پاک بود. او هيچگاه خون حيض و نفاس نديد.[41] مناقب ابن شهر آشوب - ج 3 ص 33.

6- حضرت امام صادق(ع):

امام صادق(ع) مي‏فرمايد: تا هنگامي که فاطمه زنده بود، خداوند ديگر زنان را بر علي(ع) حرام کرده بود. زيرا آن حضرت پاک بود و عادت زنانگي نداشت.[42] بحارالانوار - ج 43 ص 19.

7- حضرت امام موسي بن جعفر(ع):

امام کاظم(ع) مي‏فرمايد: در خانه‏اي که اسم محمد يا احمد يا علي يا حسن يا حسين و از زنان، اسم فاطمه(س) باشد فقر و تهيدستي وارد نخواهد شد.[43] سفينه البحار - ج 1 - ص 662.
امام موسي ابن جعفر(ع) از پدرانش نقل فرموده است که حضرت علي(ع) فرمود: فرد نابينائي اجازه خواست که به منزل فاطمه(س) وارد شود، آن حضرت خود را به مانند پرده‏اي از او پوشيده داشت. رسول خدا(ص) به او فرمود، چرا خود را پوشيده داشتي در حالي‏که نابيناست و ترا نمي‏بيند؟ حضرت زهرا(س) عرض کرد: اگر او مرا نمي‏بيند، من او را مي‏بينم و نيز رائحه و عطر را مي‏بويد و شامه‏اش سالم است. رسول خدا(ص) فرمود: گواهي مي‏دهم که تو پاره تن من هستي.[44] بحار الانوار - ج 43 - ص 91.

8- حضرت امام رضا(ع):

امام رضا(ع) مي‏فرمايد: رسول خدا(ص) فرمودند: هنگامي که به آسمان بالا رفتم، جبرئيل دستم را گرفته مرا وارد بهشت کرد از خرماي بهشتي به من داد و خوردم، آن خرما در پشت من تبديل به نطفه شد هنگاميکه به زمين برگشتم با خديجه همبستر شدم و او فاطمه را حامله شد، بنابراين فاطمه حوريه‏اي انساني است، هرگاه مشتاق بوي بهشت مي‏شوم دخترم فاطمه را مي‏بويم.[45] عوالم العلوم و المعارف - ج 11 - ص 10.

9- حضرت امام جواد الائمه(ع):

موسي بن قاسم گويد: به حضرت جواد(ع) عرض کردم، تصميم گرفته بودم که به نيابت شما و پدر بزرگوارت طواف کنم. به من گفته شد که به نيابت جانشينان نمي‏شود طواف کرد. حضرت فرمود: هر قدر که مي‏تواني طواف کن، زيرا اين کار جايز است. سه سال بعد به آن حضرت عرض کردم. من درباره طواف به نيابت از شما و پدرت اجازه گرفتم و اذن فرموديد. از طرف شما تا جايي که خداوند خواست طواف کردم و بعد چيزي در دلم خطور کرد و به آن عمل نمودم. فرمود آن چيز چه بود؟ عرض کردم يک روز به نيابت از حضرت رسول خدا(ص) طواف کردم حضرت سه مرتبه فرمود، درود خداوند بر رسول خدا باد و بعد روز دوم از طرف اميرالمؤمنين طواف کردم. و روز سوم به نيابت از حضرت حسن و چهارمين روز از حضرت حسين و پنجم از طرف علي بن الحسين و روز ششم از طرف ابوجعفر محمد بن علي و روز هفتم از سوي جعفر بن محمد و روز هشتم از طرف پدرت حضرت موسي روز دهم از سوي پدرت حضرت علي بن موسي و روز دهم از طرف شما اي آقاي من و اينها همان کساني هستند که دين خداوند را با ولايت آنان پذيرفته‏ام. عرض کردم، گاهي از سوي مادرت حضرت فاطمه(س) نيز طواف کردم و گاهي هم طواف نکردم. فرمود: آن را زياد کن، زيرا که برترين چيزي است که بدان عمل مي‏کني.[46] بحار الانوار - ج 50 - ص 101.

10- حضرت هادي(ع)

امام هادي(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: دخترم فاطمه بدان جهت «فاطمه» ناميده شد که خداوند عزوجلّ او و دوستانش را از آتش جدا ساخته و بدور نگه داشته است.[47] کتاب فاطمه الزهرا(س) شادماني دل پيامبر - ص 42.

11- حضرت ابو محمد امام حسن عسگري(ع):

ابو هاشم عسگري گويد، از حضرت عسگري(ع) پرسيدم: به چه جهت فاطمه(س) زهرا ناميده شد؟ فرمود، بدان جهت که چهره‏اش براي اميرالمؤمنين در آغاز روز بسان خورشيد درخشان مي‏درخشيد و به هنگام ظهر بسان ماه تابان و در وقت غروب مانند ستاره فروزان تابناک بود.[48] کتاب فاطمه الزهرا(س) شادماني دل پيامبر - ص 42.
12- حضرت بقيه اللّه اعظم امام زمان(عج):

من از دختر رسول خدا(ص) سرمشق نيکوئي دارم. انسان نادان به پستي کار خودش گرفتار خواهد شد و به زودي شخص کافر خواهد دانست که کار از آن کيست؟[49] بحارالانوار - ج 53 - ص 180.
فاطمه(س) فانوس نور خداوند عزوجل و زيتوني مي‏باشد که برکاتش همگان را فراگرفته است.

او قطب دايره هستي و نقطه‏اي(مرکزي) است که هنگامي که نازل شد کثرات فراوان پيدا نمود.

وي احمد دوّم و ستوده‏ترين مردم دوران خويش است او در ميدان يکتاپرستي اصل و اساس است.

حضرت فاطمه زهرا(س) در اقوال صحابه‏

فضائل حضرت فاطمه(س) همچون امير المؤمنين علي(ع) چنان بود که هرچند مخالفان در کتمان و يا دگرگوني آن سعي داشتند و دوستان نيز در مخفي کردن آن تلاش کردند، ليکن باز در زمينه مناقب و فضائل آن حضرت کتب متعددي نگاشته شد و خود اهل سنّت روايت‏هاي بسياري درباره ايشان نقل کرده‏اند. جالب اينکه تقريباً تمام مقامات و مناقبي که در کتب شيعه درباره فاطمه زهرا(س) نقل شده در کتب معروف اهل سنّت نيز آمده است و در ميان اسناد و مدارک اين توصيفات به اعترافات صريحي در اين زمينه، از افرادي همچون معاويه، عايشه و يا بعضي از خلفاي پيشين برخورد مي‏کنيم که در صفحات تواريخي که به دست مورّخان خود آنها نگاشته شده، ثبت است! و اين چيزي نيست جز مشيت و اراده الهي و يک اعجاز بزرگ از اهل بيت عصمت(عليهم السّلام).

از جابر بن عبداللَّه انصاري صحابي بزرگ پيامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود: «وقتي خدا آدم و حوّا را خلق فرمود، در بهشت مي‏خراميدند و مي‏گفتند: از ما زيباتر کيست؟ در اين گفت‏وگوها بودند که دختري را مشاهد نمودند که هرگز مانند وي را نديده بودند، زيرا نورانيّت عجيب و درخشندگي فراوانش چشم‏ها را خيره مي‏ساخت. عرض کردند: خداوندا اين بانو کيست؟ فرمود: صورت سيده زنان، فاطمه زهراست. عرض کردند: پروردگار اين تاجي که بر سر اوست چيست؟ فرمود: شوهرش علي(ع). سؤال کردند اين دو گوشواره چه هستند؟ فرمود: دو فرزندش که ايشان اين مقام را دو هزار سال پيش از آنکه تو را خلق کنم در علم پنهانم داشتند.»[50] نسان الميزان - عسقلاني - ج 3 - ص 345.

محبّ الدّين طبري در کتاب خود مي‏نويسد:

«خديجه کبري روزي از رسول خدا(ص) خواست که برخي از ميوه‏هاي بهشت را به او نشان دهد. جبرئيل به سوي برگزيده خلائق آمد و براي او دو سيب همراه آورده بود و عرض کرد: اي محمّد، پروردگارت سلام مي‏رساند و مي‏فرمايد: يکي از آن دو را خود بخور و ديگري را به خديجه بخوران و باوي خلوت کن، زيرا مي‏خواهم از شما فاطمه زهراء را به وجود آورم، پس رسول خدا آنچه را که جبرئيل گفته بود، انجام دادند... تا اينکه گويد: به همين دليل بود که نبي مکرّم هرگاه مشتاق بهشت و نعمت‏هاي آن مي‏شد فاطمه را مي‏بوسيد و بوي وي را استشمام مي‏کرد و در اين هنگام که بوي قدسي وي را استشمام مي‏فرمود، چنين اظهار مي‏داشتند: فاطمه حوريه‏اي است به صورت انسان.»[51] ذخائر العقبي، ص 43.
راويان اين حديث عايشه و ابن عباس و سعيد بن مالک و عمر بن خطّاب هستند.

به نقل از تفسير ثعلبي از امام صادق(ع)[52] مرحوم مجلسي - بحار الانوار - ج 10. و جابر بن عبداللَّه انصاري آمده که فرمودند:

«رسول اکرم(ص) فاطمه زهرا(س) را ديدند در حالي که لباسي از پوشاک شتر بر تن داشت و به دست خود آسياب مي‏کردند و فرزند خود را نيز شير مي‏دادند، اشک‏هاي فراوان از چشم‏هاي رسول خدا(ص) سرازير گرديد و فرمودند: دخترجانم تلخي و سختي دنيا را پيشاپيش بچش تا شيريني آخرت را پس از آن دريابي. عرض کرد: اي پدر گرامي، سپاس خداي بزرگ را بر نعمت‏هايش و شکر فراوان به خاطر مواهب و آلاء و بخشوده‏هايش، پس از اين گفت‏وگو بود که اين آيه نازل مي‏شود: «وَلَسُوْفَ يُعْطيکَ رَبُّکَ فَتَرضي.» «به زودي پروردگارت آنچنان بخشش بر تو نمايد که راضي و خشنود گردي».[53] سوره والضحي - آيه 5.
از ابن عباس پسر عموي پيامبر(ص) چنين نقل کرده‏اند:

«آن شب که صديقه طاهره را براي زفاف به سوي منزل علي(ع) مي‏بردند، رسول اکرم(ص) در پيش روي و جبرئيل سمت راست و ميکائيل در سمت چپ و هفتاد هزار فرشته در پشت سر حرکت مي‏کردند و خداي بزرگ را تسبيح و تقديس مي‏نمودند.»[54] نيابيع الموده از قندوزي.
از انس بن مالک صحابي پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) روايت شده است که رسول خدا(ص) پرسيدند: بهترين چيز براي زنان چيست؟ ما نتوانستيم جواب بدهيم، علي(ع) نزد حضرت زهرا(س) رفته، پرسش و فرمايش پيامبر را به او فرمود، حضرت زهرا(س) فرمود: چرا نگفتي بهترين چيز براي زنان آن است که مردان را نبيند و مردان نيز ايشان را نبينند! وقتي اين جواب زيبا را حضرت علي(ع) به پيامبر(ص) از قول حضرت زهرا(س) فرمود: پيامبر خدا(ص) فرمودند: فاطمه پاره تن من است.»[55] بحار الانوار - علامه مجلسي، ج 43 - ص 92.
ابو ايّوب انصاري نيز از صحابي پيامبر(ص) از ايشان نقل مي‏کند: روز قيامت منادي از زير عرش ندا مي‏کند: «اي اهل محشر سر به زير افکنيد و چشم‏ها ببنديد تا فاطمه(س) از صراط عبور فرمايد، و آن گرامي عبور مي‏کند در حاليکه هفتاد هزار نفر از حوريان بهشتي همراه اويند.»[56] اماني - شيخ صدوق - ص 25 - به نقل از کتاب بانوي بانوان - نوشته ابوالفضل موسوي گرمارودي.
«عامر شعبي»، «حسن بصري»، «سفيان ثوري»، «ابن جبير»، «جابر بن عبداللّه انصاري»، همه از پيامبر نقل کرده‏اند که فرمود: همانا فاطمه پاره تن من است کسي که او را خشمگين سازد، مرا خشمگين ساخته است.»[57] کشف الغمه - علي بن عيسي اربلي - ج 2 - ص 42 - به نقل از همان کتاب.
«حسن بصري» در مورد عبادت حضرت زهرا(س) مي‏گويد: در اين امّت عابدتر از فاطمه(س) نيامده است، آنقدر به نماز و عبادت مي‏ايستاد که پاهايش ورم مي‏کرد.[58] بيت الاحزان - ص 22.
«عايشه» گفته است: هرگز راستگوتر از فاطمه(س) نديدم، جز پدرش رسول اکرم(ص).[59] بحارالانوار - مرحوم مجلس - ج 43 - ص 53.
«سلمان فارسي» اين صحابي برجسته و يار باوفاي پيامبر(ص) مي‏گويد: «ديدم که فاطمه(س) نشسته بود و با آسياي دستي جو را آرد مي‏کرد و دسته آسيا(به جهت مجروح بودن دست فاطمه(س) خونين بود و حسين(ع) که در آن هنگام کودک خردسالي بود، در گوشه‏اي از خانه از گرسنگي گريه مي‏کرد، عرض کردم: اي دختر رسول خدا(ص) دستت را مجروح کرده‏اي در حاليکه «فضه» هست که کارها را انجام دهد، فرمود: رسول خدا(ص) به من سفارش کرده است که يک روز، خدمت با فضه باشد و يک روز با من، و نوبت او ديروز بود...»[60] بحارالانوار - مرحوم مجلسي - ج 43 - ص 28.
ابوذر «رحمه الله عليه» يار ديرين پيغمبر اکرم(ص) مي‏گويد: يکبار رسول خدا(ص) مرا فرستاد که علي(ع) را فراخوانم. به خانه علي(ع) آمدم و او را صدا کردم، کسي جوابم نداد، و آسياي دستي داخل خانه خودبه خود مي‏گشت و کسي کنار آن نبود، دوباره علي(ع) را صدا کردم، بيرون آمد و رسول خدا با او سخن گفت و به او چيزي فرمود که نفهميدم، آنگاه من گفتم: از آسيابي که در خانه علي است شگفت زده‏ام که خود به خود مي‏گشت و کسي کنار آن نبود! پيامبر فرمودند: دخترم فاطمه چنان است که خداوند قلب و اعضاي او را از ايمان و يقين پر ساخته و خدا از ضعف و ناتواني او آگاه است و او را در زندگيش کمک مي‏فرمايد آيا نمي‏داني که خداوند فرشتگاني دارد که مأمور کمک به خاندان محمدند؟[61] بحارالانوار - مرحوم مجلسي - ج 43 -ص 29.
امام سجاد(ع) فرمودند:

«اسماء بنت عميس برايم نقل کرد، که من نزد جده شما فاطمه(س) بودم، هنگامي که رسول خدا (ص) بر او وارد شد و او گردنبندي از طلا بر گردن داشت که اميرالمؤمنان علي(ع) از سهم خود از غنائم براي او خريده بود.

رسول خدا(ص) فرمود: اي فاطمه، مردم نگويند فاطمه دختر محمد(ص) لباس جبّاران به تن مي‏کند.

فاطمه(س) گردن بند را پاره کرد و فروخت و با آن بنده‏اي را خريداري و آزاد ساخت و رسول خدا (ص) از اين کار شادمان گشت».[62] بحارالانوار - مرحوم مجلسي - ج 42 - ص 80.
جايگاه صحيفه فاطمه «سلام الله عليها»

قبل از هر چيز لازم است اين مسأله روشن گردد که آيا ملائکه با غير پيامبر هم سخن مي‏گويند؟ و آيا آنان را غير از پيامبر کس ديگري هم مي‏تواند ديد؟ و آيا جز انبياء کسي صداي آنان را مي‏تواند بشنود؟

براي پاسخ به سؤالات فوق و يافتن جوابهاي متقن و محکم به قرآن کريم مراجعه مي‏کنيم:

1-خداوند مي‏فرمايد: وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَه ُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلي‏ نِساءِ الْعالَمينَ[63] سوره آل عمران - آيه 41.
ترجمه:(و آنگاه فرشتگان گفتند: اي مريم! خداي متعال ترا برگزيد و پاکت گرداند و بر همه زنان عالم برتري بخشيد.)

صريح آيه آن است که فرشتگان مريم را مخاطب قرار داده و با وي سخن گفتند، آنهم با کلماتي که بيانگر اوامر الهي و نيز کرامت وي در نزد خداست، يقيناً وي نيز نداء آنان را مي‏شنيد و خطابشان را مي‏فهميد.

2- خداي متعال مي‏فرمايد: وَ أَوْحَيْنا إِلي‏ أُمِّ مُوسي‏ أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي وَ لا تَحْزَني إِنّا رَادُّوهُ إِلَيْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلينَ[64] سوره قصص - آيه 7.
ترجمه: «به مادر موسي وحي نموده و فرمان داديم که طفل خود را شيرده و اگر بر او ترساني وي را درون دريا بيفکن.»

مفسّران گفته‏اند: معني «اَوحَينا» در اينجا يعني «اَلْهَنا» است، يعني به قلب وي افکنديم و يا به قولي وي را به اين خطاب مخاطب نمودند.

بعد از بيان اين دو نکته، ديگر پذيرش اين واقعيّت که بانوي گرانمايه اسلام، فاطمه(ع) «محدّثه»و دريافت دارنده حقايق از بارگاه خدا بود، چندان دشوار نيست، چرا که مقام ارجمند دخت پيامبر(ص) نه کمتر از «مريم» بود و نه کمتر از «مادر موسي». و روشن است که «مريم» و يا «مادر موسي»، پيامبر خدا نبودند و باز روشن است که «فاطمه(س)»، نيز پيامبر برگزيده خدا نبود.

مرحوم «صدوق» در کتاب خويش روايتي از «زيد بن علي» آورده است که مي‏گويد:

امام صادق(ع) مي‏فرمود: فاطمه(س) را بدان جهت «محدثه» ناميده‏اند که فرشتگان از آسمان فرود آمده و با او گفت‏وگو مي‏کردند، همانگونه که با «مريم» صحبت مي‏کردند و او را ندا مي‏دادند.

به فاطمه(س) نيز ندا دادند که: يا فاطمه ! اِنَّ اللّهَ اصْطفاکِ و طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلي ينساءِ العالمين.[65] کافي - ج 1 - ص 182.
اي فاطمه! خدا تو را برگزيد و پاک و پاکيزه ساخت و تو را بر همه زنان گيتي برتري بخشيد.

و نيز از امام صادق(ع) است که به «ابابصير» فرمود: «...مصحف «فاطمه» نزد ماست.»

مردم چه مي‏دانند مصحف «فاطمه» چيست؟

آنگاه فرمود: مصحف «فاطمه» سه برابر قرآن است. به خداي سوگند که يک واژه از قرآن کريم در آن نيست، بلکه کران تا کران آن حقايقي است که خدا آنها را بر مادرمان فاطمه(س) املاء و وحي فرمود.[66] کافي - ج 1 - ص 238. اين روايت بيانگر نکاتي است که در خور بحث و تحقيق مي‏باشد:

1- در مصباح المنير آمده است که: صحيفه قطعه پوست يا کاغذي را مي‏گويند، که در آن چيزي نوشته شده است و جمع آن «صُحُف» و «مُصْحَف» مي‏باشد.

لسان العرب بيان مي‏کند که: مُصْحَف يا مُصْحِف يعني محل جمع شدن صفحاتي که بر روي آنها مطالبي نوشته شده و بين دو جلد جمع گرديده باشد.

2- از آنجا که قرآن شريف در نظر پيروانش از شمار آيات و سوره‏ها گرفته تا حجم و اندازه، کتابي شناخته شده است، به همين جهت امام صادق(ع) کتاب خدا را مقياس قرار داده و مُصْحَف را از نظر حجم و اندازه با آن سنجيده است.

با اين مقياس اگر قرآني با حروف و صفحات متوسط در 500 صفحه چاپ شود، مصحف فاطمه 1500 صفحه مي‏گردد، درست سه برابر آن، و منظور امام همين است، نه اينکه کسي تصور نمايد که کتاب خدا ناقص است و مصحف فاطمه در مقام کامل ساختن آن مي‏باشد، نه هرگز چنين نمي‏باشد، همچنان که منظور اين نيست که قرآن ديگري بر فاطمه(س) فرو فرستاده است.

در جايي ديگر «حسين بن ابي علاء» از امام صادق(ع) آورده است که فرمودند:

«مصحف فاطمه هرگز همانند قرآن نيست، اما در آن آنچه که مردم را به ما و دانش ما نيازمند مي‏کند و ما را از مردم بي‏نياز مي‏سازد وجود دارد، حتي حکم يک تازيانه يا 12 يا 14 آن و ديه خراش و... نيز يافت مي‏شود.[67] اصول کافي - ج 2 - ص 240.

و در روايت ديگري است که فرمودند: امّا «مصحف فاطمه» کتابي است که همه رويدادها و نام تمامي کساني که تا روز رستاخيز زمام امور را به دست مي‏گيرند، همه و همه در آن آمده است.

- شب نزول صحيفه‏

ابو بصير از امام محمّد باقر(ع) نقل مي‏کند که:

«در يکي از شب‏هاي جمعه هنگامه سحر حضرت جبرئيل و اسرافيل و مکائيل بر حضرت زهرا(س) نازل شدند و ديدند که دختر پيامبر(ص) مشغول نماز است، همه ايستادند تا نماز تمام شد، آنگاه دسته جمعي به حضرت فاطمه(س) سلام کردند و گفتند:

«خداوند بزرگ به شما سلام مي‏رساند»

سپس صحيفه‏اي را در حجره آن بزرگ زن بهشتي گذاشتند، حضرت زهرا(س) پاسخ داد:

قالَتْ: لِلّهِ السَّلامُ وَ اِلَيْهِ السَّلامُ وَ عَلَيْکُمْ يا رُسُلَ اللّهِ السَّلامُ.[68] دلائل الامامه - ص 28.
(سلام از آن خداست و از اوست سلام و به سوي اوست سلام، و بر شما اي فرستادگان خدا سلام و درود باد.)

- محتواي صحيفه فاطمه(س)

آنچه از روايات اسلامي و توضيحات حضرت زهرا(س) معلوم مي‏شود، اين است که مطالب و مباحث صحيفه فاطمه(س) جزو اسرار الهي است که فقط در اختيار رهبران معصوم(ع) قرار گرفته است و هيچ کس نبايد از محتواي آن آگاهي پيدا کند، اما برخي از اصحاب رسول خدا(ص) مانند جابر بن عبداللّه انصاري با اجازه حضرت زهرا(س) فقط از مباحث کلّي آن تا حدودي اطّلاع پيدا کرده و يا برخي از صفحات آن را ديده‏اند.

جابر بن عبداللّه انصاري مي‏گويد:

وارد منزل امام علي(ع) شدم، صحيفه‏اي در دستان فاطمه(ع) ديدم، که رنگ سبز زيباي آن مرا به ياد زمرّد انداخت و در آن کتابي قرار داشت به سفيدي و روشني نور خورشيد، گفتم: پدر و مادرم فداي شما، اي دختر رسول خدا، آن چيست که در دستان شماست؟ پاسخ داد:

قالَتْ: هذا لَوْحٌ أَهْداهُ اللّهُ اَبي أَبي رَسُولِ اللّهِ(ص) فِيهِ اِسْمُ بَعْلِي وَ اَسْمُ اِبْنيَّ وَ أَسْمَاءُ الْاَوْصِياءِ مِنْ وُلْدِي فَأَعْطانيهِ لِيُبَشِّرَنيي بَذلِکَ‏

حضرت فرمود: اين کتابي است که خداوند آن را به پدرم رسول خدا(ص) اهداء فرمود: در اين کتاب نام پدرم، و نام شوهرم امام علي(ع) و نام دو فرزندم و اماماني که همه از فرزندان من مي‏باشند وجود دارد، اين کتاب به من هديه شده است تا بشارت فرح بخشي براي من باشد.

قال جابر: فيه اِثْنا عَشَر اَسْماء قُلْتُ اَسْما مِنْ هؤلاءِ؟

جابر گفت: در اين کتاب دوازده نام ثبت شده، آنها اسامي چه کساني است؟ فرمود:

قالت: هذِهِ اَسْماءُ الْاوْصِياءِ اوَّلُهُمْ اِبنْ عَمِّي وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي آخِرُهُمْ الْقائِمُ(ع).

حضرت فرمود: اين نام‏هاي جانشينان پيامبر است. اول آنها علي(ع) پسر عموي من و يازده فرزندان او که همه از نسل من مي‏باشد و آخرين آنها حضرت حجّه(قائم(ع)) است.

قال جابر: فَرَأَيْتَ فيها مُحمَّداً مُحَمَّداً في ثَلاثَه مَواضِع وَ عَليّاً عَليّاً عَليّاً عَليّاً في اَرْبَعه مَواضِع.[69] بحارالانوار ج 36 - ص 194.
جابر مي‏گويد: درست که نگاه کردم ديدم نام محمد در 3 جا و نام علي در 4 مورد ثبت شده است.

ابابصير مي‏گويد:[70] دلائل الأمامه - و عوالم العلوم از بحراني اصفهاني. ص 833. درباره مصحف فاطمه(س) از امام باقر(ع) سؤال کردم؟

ايشان فرمود: مصحف فاطمه(س) پس از رحلت پيامبر(ص) بر ايشان نازل شد.

پرسيدم: آيا در اين مصحف آياتي از قرآن وجود دارد؟

فرمود: در آن چيزي از قرآن نيامده است.

پرسيدم: بنابراين آن را براي ما توصيف نمائيد.

فرمود: 2 جلد به اندازه ورقهاي زِبَرجَدِ سرخ مي‏باشد.

گفتم: فداي شما گردم. سپس پرسيدم: از اوراق آن برايم بگوئيد.

فرمود: اوراق آن از درّ سفيد است.

گفتم: فداي شما شوم. محتواي آن چيست؟

فرمود: اخبار گذشته و آينده تا روز قيامت است. در آن است آنچه در آسمانها وجود دارد.

عدد ملائکه آسمان‏ها، تعداد تمامي بندگان خدا که فرستاده او و يا انسان‏هاي عادي هستند. اسامي کساني که بعنوان رسول و کساني که اطاعت از آنان کرده و يا تکذيبشان نموده است.

نام جميع بندگان مؤمن و کافر از ابتداء تا انتهاي خلقت. اسامي شهرها، کشورها و ولايات از شرق تا غرب به همراه اوصافشان و تعداد مؤمنين و کافرين آن بلادها. داستان سرگذشت و اوصاف کساني که تمرّد و مخالفت نموده‏اند و بر مردم به ظاهر حکمراني مي‏کردند و اسامي و صفات ياورانشان و آن چيزي که در تملّکشان بوده است. خصوصيّت بزرگانشان در تمامي ادوار.

سپس گفتم: فداي شما گردم، آن ادوار چند سال است؟

فرمود: پنج هزار سال در هفت دوره.

در ادامه فرمود: در آن است اسامي و زمان مرگ تمامي مخلوقات خداوند. اسامي و اوصاف و تعداد کساني که وارد بهشت و جهنّم مي‏شوند. در آن است علم قرآن، تورات، انجيل، و زبور همانگونه که نازل شده‏اند و تعداد تمامي درختان و نهرهايي که در عالم وجود دارد.

سپس فرمودند: زماني که خداوند اراده فرمود که مصحف را بر ايشان نازل فرمايند، به جبرائيل، ميکائيل و اسرافيل امر فرمود که آن را بر فاطمه نازل کنند، آنان نيز در ثلث دوم از شب جمعه بر حضرت در حاليکه مشغول به نماز بود، وارد شدند و پس از اتمام نماز بر او سلام کردند و گفتند که: خداوند به تو سلام مي‏رساند. سپس مصحف را نزد او گذاشتند. حضرت در جوابشان فرمود: براي خداست سلام، از او است سلام و به سوي اوست سلام و بر شما فرستادگان خدا سلام.

سپس ملائکه به سوي آسمان برگشتند و حضرت بعد از نماز صبح تا زوال آفتاب مصحف را تا انتها خواندند و بعد از آن اطاعت ايشان بر تمامي جن و انس، پرندگان چرندگان، انبياء و ملائک واجب گرديد.

گفتم: فداي شما گردم، بعد از حضرت مصحف چه مي‏شود؟

فرمود: ايشان مصحف را به اميرالمؤمنين دادند و سپس به حسن(ع) و بعد از آن به حسين(ع) و بعد از آن به اهلش تا صاحب الامر مي‏رسد.

گفتم: معلومات مصحف فراوان است. ايشان فرمود: ابا محمد! آنچه از مصحف براي تو گفتم از 2 ورق اول آن است و يک کلمه بعد از آن هم به تو نگفتم.

- مصحف فاطمه، نزد ائمه:

حديثي نقل مي‏کنيم که معناي مصحف را با توضيحات فراوان‏تري تفسير مي‏نمايد:

برخي از اصحاب حضرت امام صادق(ع) از مصحف فاطمه پرسيدند، امام پس از سکوتي طولاني فرمودند: «شما از آنچه بايد بخواهيد و از آنچه نبايد بخواهيد سؤال مي‏کنيد. حضرت فاطمه(س) بعد از رسول خدا(ص) هفتاد و پنج روز زنده بودند و در فراغ پدر اندوهگين و متأثر جبرئيل برايشان فرود مي‏آمد و سعي مي‏کرد ايشان را تسلّي دهد و اندوهش را بزدايد و وي را شاد نمايد، بنابراين از موقعيت و مکان و مقام پدر با وي سخن مي‏گفت و آنچه که بعد از حيات ايشان در آينده پيش مي‏آيد به وي خبر مي‏داد و علي(ع) آنها را مي‏نوشت اين مصحف فاطمه است.»[71] بحارالانوار - ج 10.
از روايات بسياري از پيشوايان راستين آمده است که: مصحف فاطمه(س) نزد امامان اهل بيت است، براي نمونه:

1- در کتاب «صافي» آمده است که امام صادق(ع) فرمودند:

«فاطمه(س) مصحفي را به يادگار نهاد که نزد پيشوايان اهل بيت است و «مصحف» نه قرآن خدا، اما سخني از پيام اوست که بر فاطمه(س) فرو فرستاده و پيامبر، آن را املاء نموده و اميرالمؤمنين آن را نوشته است.»[72] بصائر الدرجات - ص 156.
2- يکي از ياران امام صادق(ع) به آن حضرت گفت: فدايت شوم، پرسشي دارم، آيا مي‏توانم با آرامش خاطر طرح کنم؟

آن حضرت پرده‏اي که آن را از اتاق ديگر جدا مي‏ساخت کنار زد و پس از نگاه به آنجا فرمود: آنچه مي‏خواهي سؤال کن. گفت: پيروان شما مي‏گويند: پيامبر بابي از دانش را به علي آموخت که از آن باب هزاران باب گشوده مي‏شود، آيا اين درست است؟

حضرت فرمودند: به خدا سوگند که ذات بي‏همتاي او هزار باب از دانش به علي آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده مي‏شود. گفت: به خدا سوگند که دانش کامل و واقعي اين است.

آن حضرت لحظه‏اي درنگ کردند و فرمودند: آن علمي است ارزشمند اما علم کامل نيست.

- «جامعه» چيست؟

«صحيفه فاطمه» و «صحيفه جامعه اميرالمؤمنين» به عنوان ميراث امامت پس از شهادت اميرالمؤمنين در اختيار امام حسن(ع) و سپس در اختيار امام حسين(ع) و آن‏گاه دست به دست در اختيار ائمه بعد قرار گرفت و در موارد ضروري ائمه هنگام نقل حکم خاصي آن را مي‏گشودند و جواب پرسشهاي اصحاب خود را مي‏دادند. گفته شده است ضخامت صحيفه در هنگام بسته بودن و پيچيده بودن اندازه ضخامت ران شتر دو کوهانه بوده است.[73] اصول کافي - ج 1 - ص 295.
امام صادق(ع) به ابابصير فرمود: بدان که «جامعه» نزد ماست. اما مردم چه مي‏دانند که «جامعه» چيست؟ ابابصير گفت: فدايت گردم. به راستي «جامعه» چيست؟

حضرت فرمودند: طوماري است به طول هفتاد ذراع، با ذراع پيامبر(ص) و با املاي آن حضرت که به خط علي(ع) است و تمامي رواها و نارواها و مسائل مورد نياز مردم حتي حکم جريمه خراش وارد آوردن بر ديگران نيز در آن آمده است. گفت: سرورم، راستي که اين دانش و فرهنگي کامل است؟ فرمودند: اين دانش و فرهنگ است اما نه کامل.

- آگاهي جابر از صحيفه:

ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مي‏کند که حضرت امام محمد باقر(ع) به جابر بن عبدالله انصاري فرمود: با تو حاجتي دارم، چه وقت با تو محرمانه در ميان بگذارم؟ عرض کرد هر وقت شما صلاح بدانيد. پدرم روزي با جابر خصوصي جلسه‏اي تشکيل داد و فرمود: جابر از لوحي که در دست مادرم فاطمه(س) ديده بودي به من گزارش بده و از آنچه مادرم درباره محتواي آن لوح به تو خبر داده، خبر دارم کن.

جابر گفت: خدا را شاهد مي‏گيرم در زمان حيات رسول خدا(ص) براي عرض تبريک و تهنيت به مناسبت ولادت حسين(ع) خدمت فاطمه(س) رسيدم. لوح سبزي را در دست فاطمه ديدم، فکر کردم از زمرّد است. در آن لوح نوشته سفيدي را که مانند نور خورشيد بود مشاهده کردم، عرض کردم پدر و مادرم به فدايت، قصّه اين لوح چيست؟

فرمود: اين لوح را خدا به رسولش هديه کرد تا خوشحالم کند، در آن نام پدر و شوهر و فرزندان و اسامي اوصياء از فرزندان من مکتوب است.

جابر به امام باقر(ع) عرض کرد: مادرت آن لوح را به من عطا کرد، آن را خواندم و از آن نسخه‏اي برداشتم.

امام فرمود: آن نسخه را به من ارادئه مي‏کني؟

عرض کرد: پدرم همراه جابر به منزل او رفت. پدرم از آستين خود صحيفه‏اي را بيرون کرد و فرمود: جابر! تو در نوشته‏ات نظر کن، من مضموم آن را مي‏خوانم، با آن تطبيق نما. پدرم بدون کم و زياد، محتواي آن صحيفه را براي جابر قرائت کرد.

جابر گفت: خدا را شاهد مي‏گيرم در لوح هم همين را که شما قرائت کرديد نوشته بود.[74] الاختصاص - ص 210 -

بحارالانوار - ج 36 - ص 352.
کوتاه سخن اينکه از روايت مشخص شد که جابر بن عبداللَّه انصاري نسخه‏اي از روي لوحي که از خداي متعال به دست پيامبر(ص) و فاطمه(س) رسيده بود، برداشت. بنابراين نسخه نزد جابر بخشي از همان صحيفه اصلي مي‏باشد.

فهرست کتاب‏ها و منابع :

1- سيره چهارده معصوم(ع)، محمد محمدي اشتهاردي‏

2- جلوه‏هاي رفتاري حضرت زهرا(س)، عذرا انصاري‏

3- نگرشي کوتاه بر زندگي حضرت فاطمه زهرا(س)؛ ترجمه: محمد علي اميني‏

4- فاطمه زهرا(س) از ولادت تا شهادت، ترجمه: علي کرمي

5- فاطمه زهرا(س) بانوي نمونه اسلام، ابراهيم اميني‏

6- در حريم کوثر، سيدمحمدرضا طباطبائي‏نسب‏

7- زهراء برترين بانوي جهان، آيه الله مکارم شيرازي

8- فاطمه الزهراء(گفتار علامه اميني) حبيب چايچيان(حسان)

9- نهج الحياه (فرهنگ سخنان فاطمه(س))، محمد دشتي‏

10- مسند فاطمه الزهراء(ع)، سيد حسين شيخ الاسلامي‏

11- فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، آيه الله فقيد سيدمحمدکاظم قزويني

12- فاطمه در سوگ عدالت، علي کرمي

13- عوالم العلوم و المعارف و الاحوال؛ ج 11/2، سيدمحمدباقر موحدابطي‏اصفهاني